أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
54
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) كنند ، بصبهرى بن صلوبا [ 118 ] از بانقيا آمد و به صد هزارم درم و يك طيلسان ( 68 ) با جرير بن عبد اللّه بجلّى صلح كرد و جرير صلحنامهاى بنوشت و بديشان داد . [ 20 ب ] پس ، دادويه از آنجا بگريخت و به نزد يزدجرد ملك ايران آمد و صورت حال باز گفت . يزدجرد از اين حادثه نيك رنجور و متأسف گشت . از آن جانب خالد آهنگ عين التّمر ( 69 ) كرد و آن موضع را به زور و مكابره بستند و اهالى آن را برده گرفته ، اموال و زنان و مواشى [ به ] غنيمت ببرد . ( 70 ) همچنين چند شهر و ناحيت در نواحى عراق مسلّم و مستخلص گردانيد . هر موضع كه مسلّم شدى خمس از غنايم آن بيرون كردى و نزد صدّيق ( رضى ) فرستادى و باقى را بر لشكر قسمت نمودى . فتح بلاد شام چنين گويند كه از جانب شام اخبار متواتر شد كه لشكر كفّار روم و شام را در ضبط آوردند و فساد آشكارا كردند . در خاطر صدّيق مىگذشت كه لشكر اسلام را بدان سمت روان كند و آن بلاد را از شرّ و فساد خلاص دهد . اين انديشه را ظاهر نمىكرد تا يك روز عشره مبشره و ديگر معارف صحابه را جمع كرد و گفت : اى ياران و برادران ، شما را معلوم است كه نعمتهاى آفريدگار در حقّ ما و شما معدود و محصور نيست . شكر و سپاس مر خداى را كه ظاهر و باطن ما را [ به ] محبّت بياراست و خصمى و خلاف [ از ما ] برداشت و ما را يك كلمه گردانيد و ديو را از حوالى و نواحى ما برمانيد تا از چرك شرك رستيم و به مخلصين با اخلاص پيوستيم . شما مىدانيد كه جمله عرب را مادر و پدر يكى است . من عزم را بر آن مصمّم كردهام كه لشكر عرب را بر بلاد شام و جنگ اهل روم گمارم و دمار از ملاعين آن مرز و بوم برآرم . هر كه از شما مظفّر گشت منعم و معتبر شد و هر كه را اجل رسيد رايت شهادت به جنّات نعيم كشيد . آن ذخيرهها كه نزديك خداوند است نتوان دانست كه چند است . رأى من اين است كه باز نمودم و از اين بعد به رأيهاى شما بازگشتم تا چه انديشه كنيد و عرضه داريد . [ 119 ] امير المؤمنين عمر ، عثمان ، طلحه ( 71 ) ، زبير ( 72 ) ، سعد ( 73 ) ، سعيد ، و أبو عبيده هر يك رأيى زدند و حكايتى گفتند . آنگاه صدّيق روى سوى امير المؤمنين على ( ع ) كرد و گفت : يا ابا الحسن ، بيار تا تو موافق كدام رأيى و بگو تا چه فرمايى .
--> [ ( 118 ) ] ل : رسولى . [ ( 119 ) ] ت : « تا چه . . . داريد » حذف شده است .